ماه در اوج آسمان می رود،
ومادر گوشه ای ازشب،
همچنان به گفت و گوی دست ها
گوش فراداده ایم و ساکتیم
ودرچشم های هم، یکدیگررا می خوانیم.
در چشم های هم ، یکدیگر را می بخشم.
ومن همه ی دنیا را ردچشم او می بینم
و او همه ی دنیا را درچشم من می بیند
وما درچشم های هم ساکتیم
و در چشم های هم می شنویم.
ودر چشم های هم، یکدیگررا می شناسیم.
خواستم بگویم که فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسن و حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادرزینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
آری، فاطمه ، فاطمه است.