تبليغاتX
۩ هبوط در تنهایی شریعتی
.:: Yes, the brother was like this ::.

بمناسبت سی ام اردیبهشت، روز تاسیس وبلاگ هبوط در تنهایی شریعتی

متنی که خواهید خواند، چکیده ای است از کتاب (رسالت شریعتی) نوشته ولی الله یوسفیه  که در تجلیل از مقام بزرگترین معلم تاریخ معاصر ایران به رشته ی تحریر در آمده. با توجه به علاقه روز افزون  دوستان همرزم در شناخت و ترویج هر چه بیشتر  افکار و اعتقادات این معلم بزرگ  ادامه راه او در گرو همراهی تمامی دوستان و علاقه مندان وی می باشد. به استحضار میرساند به همین مناسبت کلیه مطالب نوشته شده در این وبلاگ به زودی بصورت فایل PDF جهت دانلود و مطالعه در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.                                                                                                                                    با تشکر- نویسندگان وبلاگ هبوط در تنهایی شریعتی

          <----------------------------------------------------------------------------------------------------------->

در تمام نوشته ها و سخنرانیهای دکتر علی شریعتی ، عنصر طغیان و آزادی و سنت شکنی به مفهوم واقعی کلمه وجود دارد.

همین عنصر است که گند آب نظم سیاسی ، مذهبی و اجتماعی را بر ملا می سازد.... همین عنصر است برای بیداری و خود آگاهی شیعه های خفته ، تشیع را از یک سنت اجتماعی ، بصورت یک ایدئولوژی انقلابی در می آورد... همین عنصر است که نبض زمان را در جسم مذهب جای می دهد.

چنین عنصری تکان شدیدی بود برای بیداری جامعه. این تکان شدید از ضروریات تاریخی و اجتماعی و مذهبی محسوب می شود.چنین ضروریتی باعث شد که نه فقط نسل امروز ، بلکه نسل دیروز نیز بسوی شریعتی کشیده شوند و ساعتهای طولانی برای خرید آثار وی منتظر بمانند.

در تاریخ معاصرمطبوعات ایران چنین گرایشی بسوی یک نویسنده سابقه نداشته است...! این همه شوق و ذوق و اشتیاق برای مطالعه آثار شریعتی از آن جهت بود که وی احتیاجات واقعی مردم جامعه را بخوبی درک کرده بود.او در میان طوفان خشم و خشونت بسان دیگر هنرمندان و روشنفکران بدنبال اجتماع کشیده نمی شد ، بلکه پیشاپیش اجتماع حرکت می کرد و روح تازه ای بر اجسام مرده و مرده های متحرک می دمید.چون شریعتی سنت شکنی بود توانا، و سازنده ی ایدئولوژیی بود،دانا.

همین سنت شکنی شریعتی در میان سنت پرستان اجتماع باعث شد قالب تازه ای در هر یک از رشته ها بوجود آید که خود علامت مقاومت و طغیان در برابر نظم سنت پرستی اجتماع است.

زیرا هر نظمی با وجود تازگی با هر پدیده ی تازه ای مخالفت می ورزد.شکست هر سنتی در اعتقادات عمومی علامت و نشانه ظهوری است در جامعه....

دکتر علی شریعتی ، تنها خراب کننده نیست بلکه بسان دیگر انسانهای استثنایی تاریخ، با دستی به شجاعت می کوبد و با دست دیگر بخردمندی و فرزانگی به آفرینش ارزشهای جدید انسانی می پردازد.

از اینجاست که هنرمند از سطح فکری علیل و محتضر زمان خود اوج می گیرد، واز اعتقادات مرسوم و متداول محیط ر می گذرد،وبار سنگین نبوت را متعهد می شود وشهادت ناب را بدوش می کشد.

او گفتارش با کردارش یکسان بود و به چنان مرتبه ای از کمال رسید که رنگ تعلق و مصالحه نپذیرفت.

او هیچگاه با شمشیر قلم خود از خاستن، تا خواستن سقوط نکرد و به رذالت گسترده زمان خویش پشت نکرد.

آن فقید، بسان رسولان بی رسالت جامعه ی ما ، قلم را تا مرز کشکول مداحی ، و درویزگی تنزل نداد...آری ! او هیچ گاه نخواست چون رسولان بی رسالت، کلام را بخاطر نان بفروشد و روح را به خدمت جسم درآورد...

در زمانی که اعراض و اعتراض نسل جوان و طغیان آنها بی ارزشی ارزشهای مرسوم را بصورت مسئله ی روز در آورده ، شریعتی هنرمندی بود ، از زمره ی هنرمندان معدود جهان که زنده ترین حرکت تاریخ معاصر را تشکیل می دهد. و در چنین اوج و کمالی بود که هنرمند نامی تاریخ ما خاموش شد.

 درود به روان پاک او

...آری درود بروان پاکش ...

که کلام را بخاطر نان نفروخت...و

روح را به خدمت جسم در نیاورد...

به هر قیمتی...

گرچه به گرانی گنج قارون...

زر خرید انسان نشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط مهدی  | 

... این " دعوت " و این "روح " و این " بعثت " و این " حشر " و این " قیامت " و این  "بازگشت  حیات " و این "تجدید ولادت" و این "معاد" و این "عدل" و این "میزان" واین "روز حساب "و این " کیفر و پاداش "واین تقسیم بندی یک "سنت الهی " است .تنها ویژه ی پس از مرگ نیست , پیش از مرگ نیز هست.

قیامت و معاد یک سنت است , یک قانون خدائی حاکم بر هستی است و حاکم بر حیات و بر انسان.

قیامت ومعاد در همین جهان در زندگی هر فردی هست, در زندگی هر جامعه ای , در هر عصری , هر تاریخی.

هیچ امتی به خاطر مصلحتی , حقیقتی را آگاهانه نکشته است.به اختیار خویش , به قبله اش پشت نکرده است. مردم شکست می خورند , سکوت می کنند, ضعیف می شوند....اما هیچ گاه مقدسات خود را به لجن نمی کشند, خود را آگاهانه در اختیار دشمن نمی گذارند و خدمتگزاران خویش را به خیانتکاران نمی فروشند.

چنان که مردم هیچ زمینی , هیچ زمانی , ماسک ربا به چهره نمی زنند, ملتی هرگز به دروغ خود را به مذهبی با مسلکی نمی چسباند.هیچ گاه با تظاهر به تقوی و تقدس یا آزادی خواهی و روشنفکری از ایمان و اخلاص دیگران سوء استفاده نمی کند, آزادی خواهان و روشنفکران و تشنگان نجات و مجاهدان عدالت را فریب نمی دهند.

مردم در تولی و تبرایشان , در کفر و دینشان  , در جهل و علمشان..... همیشه صمیمی و صادقند!!!

 برگرفته از نامه ها

 

نمی دونم چرا وقتی این مطلب و خوندم ناراحت شدم .یه غم بزرگ به دلم نشست ...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نفیسه  | 

نامه 1                                                                                                            

 

آدمی تا احمق است در بهشت بسر می برد و همین که آن میوه ی ممنوع آگاهی را مزه کرد , هبوط می کند و زندگیش از فراغت گیاهی و جانوری , به "تلاش و جهاد " بدل می شود و تبعیدی زمین و غریق رنج!

اکنون, انسان امروز سرنوشت رمزی آدم را که سرشار حقیقت است در واقعیت زندگی زمینی اش تجسم می دهد و پس ار طی دوران های بسیار, گذر از سرزمین های تاریک و آرام جهل, فقر و فراغت و اسارت آرام در طبیعت , اکنون که به قله ی روشن عقل , خودآگاهی, سلطنت بر طبیعت و برخورداری رسیده است و علم , صنعت و ثروت را در کمال خویش یافته است وبیش از هر وقت می داند که چگونه زیست کند و بیش از هر وقت می تواند سعادتمند گردد, به پوچی زندگی رسیده است و عبث بودن سعادت و ...

 

در اوج همه چیز هیچ!!!

 

فلسفه "عبث" , آخرین کشف اندیشه و احساس آدمی در قله ی تکامل فرهنگ و نبوغ و فلسفه است و اگر ما روشنفکران شرقی این فکر را می کوبیم , به خاطر یک "مصلحت" است و نه "حقیقت".به این علت است که برای ملتی که غارت می شود و گرسنگی می کشد, پوچ گرایی فلسفی یا هیچ گرایی صوفیانه یا نیست انگاری و نیهیلیسم اخلاقی یک آفت اجتماعی است, به سود استعمار و به زیان بیشتر استعمار زده, و من با این که همواره می کوشیده ام و می کوشم تا در عصر و نسل خودم یک روشنفکر مصلحت اندیش اجتماعی باشم, در این اصل شک ندارم که پس از گذر از حیطه ی استعمار و انحطاط و نیل جامعه ی ما به مرحله ی بورژوارزی صنعتی و رفاه اقتصادی, به همان فلسفه خواهیم رسید که امروز آن را می کوبیم و به حق , و اروپا بدان رسیده است و به حق !!!

                                                                                                                             

                                                                                                                              برگرفته از کتاب نامه ها  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نفیسه  | 

هبوط دکتر شریعتی اینطور اغاز می شود :

مرا کسی نساخت  خدا ساخت . نه انچنان که کسی می ساخت می خواست که من کسی نداشتم  کسم خدا بود کس بی کسان .او بود که مرا ساخت   انچنان که خودش خواست   نه از من پرسید نه از ان من دیگرم.من یک گل بی صاحب بودم   .مرا از روح خود در ان دمید  و بر روی خاک و در زیر افتاب رهایم کرد .مرا به خودم وا گذاشت....

وقتی داشتند مرا می افریدند  می سرشتند  کسی ان گوشه خدا خدا نمی کرد.... وقتی می خواستند قامتم را بر کشند  خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و ارزوی خویش را نثار بالای من کند ... وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام اغاز کنند اشنایی دلسوز و دل شناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه دلهای خوب بهترین را بر گزیند. 

وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند   هیچکس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان  قدیسان   شاعران   عارفان و اله های زیبایی های روح و خدایان هنر و احساس و ایمان  نازترین و نازنین ترین را انتخاب کند...

شاید برای فهمیدن دکتر شریعتی هیچ کتاب  مقاله  یا سخنرانی ای به اندازه هبوط موثر نباشد.

اما از انجایی که هبوط عمق بسیاری دارد   باید جدی به ان پرداخت  این کتابی نیست که در وقت بی حوصلگی  یا قبل از خواب بخوانی .باید بهترین ساعتهات را به ان مزین کنی .

   ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن بالا مقدمه ی خانم هدی بود بر کتاب هبوط که از وبلاگ ایشان مورد استفاده قرار گرفت. من هم در اینجا ضمن تشکر از ایشان مقداری به این مقدمه اضافه می کنم چون خود من هم با خواندن کتاب هبوط بود که شیفته ی شریعتی شدم.

( هبوط کتابی نیست که وقتی شروع به خواندن آن می کنی مقداری از آن را بخوانی ورهایش کنی، نه هبوط چنین کتابی نیست. هر صفحه از آن را که می خوانی باید چندین ساعت در یکایک جملاتش تامل کنی.بنظر من هبوط بمانند استخر پر از آبی است که وقتی از بالا به آن نگاه میکنی کم عمق بنظر می آید ولی هنگامی که وارد آن می شوی ممکن است غرق شوی و چه بسیار بودند متعصبان مذهبی که وقتی هبوط را خواندند پنداشتند که شریعتی مرتد شده.این چنین بود که کتابهایش از کتابخانه ها بیرون ریخته شد و سوزانده شد و آن همه توهین ها به او شد. به این جمله از هبوط توجه کنید:*بهترین فرشتگان همین شیطان بود، مرد و مردانه در مقابل خدا ایستاد و گفت بر آدم سجده نمی کنم.* وقتی بطور سطحی بخوانی چه درک می کنیم؟ آیا این نیست که شریعتی را از تبار شیطان میبینیم؟ و تو ای جوان! تو میدانی که شریعتی در این سخن گلایه ای نهفته دارد. او از انسان گلایه می کند که براهی رفته که شیطان اینچنین باد در سینه انداخته و به خود می بالد.هنوز هم چنین است و اینچنین می ماند)

جمله ای معروف از شریعتی که در سخنرانیهایش بسیار شنیده ام این مضمون را دارد:

((بزرگترین گناه من در محافلی که ( روشنفکران) و تحصیلکرده های ما حضور دارند این است که هنوز سخنان 1400 سال پیش را می زنم و آنها معتقدند که تاریخ مصرف این سخنان به پایان رسیده و زمانی که در محافل مذهبی همان سخنان را تکرار می کنم، مرا به خروج از دین و گمراهی انسانها محکوم می کنند، و این جرم من است.))

ولی من هم به این جمله اعتقاد راسخ دارم که: آثار شریعتی تاریخ مصرف ندارد.چون که او درد دین داشت و دینش (اسلام) تاریخ مصرف ندارد.

جهت اطلاع به عرض می رسونم که  در حال حاضر کتاب هبوط  اونجوری  که  شریعتی نوشته دیگه منتشر نمی شه. کتابی که چاپ می شه تحت عنوان (هبوط در کویر) هست که چکیده ای از کتابهای هبوط و کویر  اند. در اصل سانسور در کتابها نیز اعمال می شه. ولی کتاب هبوط که در سال 48 به چاپ رسیده و من اون رو دارم و هنوز هم در بعضی از مکانهایی که کتب دست دوم خرید و فروش می شه میتونین پیدا کنین. البته با توجه به اینکه تا چند سال پیش امکانات چاپ بسیار ضعیف بوده فونت کتاب یه مقدار نا خواناست و یه مقدار چشم رو اذیت می کنه و اگه خواستین دست دوم تهیه کنین توجه داشته باشین که چند صفحه ی آخر کتاب به صورت دست نویس هست که خط دکتر شریعتی هست که عینن کپی شده و چاپ شده.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط مهدی  |