تبليغاتX
۩ هبوط در تنهایی شریعتی
.:: Yes, the brother was like this ::.

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می یابد. کتابی آسمانی است اما (بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند)بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد. کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی؛ و تنها دو سوره اش از عبادات:آنهم حج و نماز ...                                            کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست.کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم.تعلیم انسان با قلم(علم الانسان بالقلم).

این کتاب را از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را (که خواندن نام دارد)دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ..... شد و چون در بیداری رهایش کردند بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره اینکه می بینی اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستان های ما بگوش می رسد از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من ...نمی دانی که چه کوششها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند.

گفتند: اسراری را که فقط در نقطه زیر "ب" بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد!گفتند:قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور ... گفتند: معنی واقعی قرآن نزد ائمه است. در کتاب مخصوصی است که مخفی است و هیچکس از آن خبر ندارد و آن در خانواده پیغمبر بود و بعد پنهانی دست به دست میان ائمه گشته و بالاخره در دست امام غایب است.از این خبر چنین نتیجه گرفته اند که قرآن یک کتاب معمایی اسرارآمیز و برای بشر غیر قابل فهم است. گفتند: هر کس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاهش آتش فرود آید در حالی که سخن پیغمبر یعنی هر کس با نظر خودش و رای خودش قرآن را تفسیر کند و این سخنی بسیار علمی و منطقی است و اصل تحقیق است که محقق در جستجوی حقیقت باید ذهنش را از نظریات شخصی و عقاید قبلی و پیشداوری خالی کند تا وقتی متنی را تفسیر می کند معنی حقیقی آن را بتواند در یابد.

می بینیم چطور هوشیارانه رای را عقل معنی کردند و چون خواندن و فهمیدن و عمل کردن به هر سخنی و کتابی جز با عقل امکان ندارد مردم از ترس اینکه مقعدشان نسوزد از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند. حتی بعضی ها حرفهای بدتری گفتند:اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هر وقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی قرآن اصلی نیست. تحریف شده است و بعضی آیات را از آن برداشته اند ...

می بینی دوست روشنفکر من که چه کردند و چه ها که نکردند؟

کاری کردند که قرآن (که کتاب خواندن و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و راه یافتن و برخاستن و عمل کردن بود)شد یک شیء مقدس متبرک که مصرف واقعیش (در هدایت پیروانش و نشان دادن راه حل و مسئولیت انتخاب انسانی) فقط استخاره است! وظیفه پیروانش هم در برابر آن تعظیم و تکریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان دست نزدن و توی قاب گذاشتن و کنار آینه نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو و روی سر مسافر و ...برخی سوره و آیاتش هم به عنوان وردهای خاص طلسم برای منع جن و دفع باد و عزایم بستن و به گردن زائو و گاو شیرده و آدم خل بستن ...

از کدام قرآن سخن می گویی برادر روشنفکرم؟ تو که از انحطاط جامعه و جمود فکر و ضعف فرهنگ محیط خویش رنج می بری. کدام قران؟ مگر اساسا قرآن را کسی (چه توی مخالف و چه توی موافق)می شناسد که درباره اش قضاوت می کنی؟ برعکس آنچه می پنداری از هنگامی که قرآن از سخن گفتن با پیروانش بازماند و تنش را پرستیدند و روحش و فکرش و سخنش را رها کردند مسلمانان به خرافه پرستی و ضعف اجتماعی و جمود فکری و تعصب های شبه مذهبی و انحطاط علمی و اقتصادی و سیاسی افتادند.

------------------------------------------------------------------------------------------>

دکتر علی شریعتی- برگرفته از نوشته ی"پدر و مادر ما متهمیم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت   توسط مهدی  | 

روزی ما مسلمان ها پول داشتیم ، زور داشتیم ، فرنگی ها از ما تقلید می کردند. استاد های دانشگاه های اسپانیا، ایتالیا، فیلسوف ها و دانشمندهای اروپا، وقتی می خواستند درس بدهند، قبا لباده ی ملاهای ما را به تن می کردند، یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم! ... همان که باز، استاد های دانشگاه های ما امروز، توی جشن ها می پوشند، تا خود را به شکل استاد های دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه و انگلیس بیارایند! ... یعنی که ما هم شبیه کانت و دکارتیم!
ببین که لباده های خودمان را باید از دست فرنگی ها تن کنیم
صنعتگر های مسیحی در اروپا، تقلب می کردند، مارک " الله " را روی جنس های خودشان می زدند، یعنی که این ساخت اروپا نیست ، کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و
اسطامبول و قرناطه و قرطبه و اندلس است . حتی روی صلیب مارک "الله " می زدند!
جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ، مسیحی ها و جهود ها یکی شدند ، مسلمانها صد تا شدند ، سنی به جان شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترک به جان فارس ، عجم به جان عرب ، عرب به جان بربر ، بربر یه جان تاتار... د
باز هم هر کدام در خودشان کشمکش ، دشمنی ، بد بینی ، جنگ و جدل ... حیدری ، نعمتی ، پایین سری ، بالا سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ... د
نقشه ی جهان را جلوی خودت بگذار، از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا ، از آنجا یه خط برو تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود ؛ یک ملت ، یک ایمان ، یک کتاب ... حالا ؟
مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، توی یک مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند! توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت برپا شد. هر ملتی اسلام را رها کرد ، رفت به سراغ قصه های مرده ، خرابه های کهنه ، استخوان های پوسیده ..."خدا " را از یاد بردند ، توحید توی کتابها مرد ، به شکل کلمات ؛ و شرک توی جامعه جان گرفت ، به شکل طبقات.
دین فرقه فرقه شد و امت قوم قوم و ما قطعه قطعه ، هر قطعه ... و لقمه ای چرب و نرم و راحت الحلقوم. سر ما به خاک بازی ، به خون بازی ، فرقه سازی ، دسته بندی ، یخ جنگهای زرگری ، به بحث های بیخودی ، به حرف های چرت و پرت ، به فکرها و علم های پوک و پوچ ، به عشق ها و کینه ها ی بی ثمر، به گریه ها و ندبه های بی اثر ، به دشمن های عوضی ، به خنده های الکی ، بند کردند. چشم ما را به لالایی خواب کردند.

فرنگی ها هم مثل مغول ها "آمدند و سوختند و کشتند و بردند و..."

اما نرفتند ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط نفیسه  |