مزینان به عنوان نخستین روستای تاریخی استان خراسان در فهرست آثار ملی کشور ایران به ثبت رسیده است.این روستا در 80 کیلومتری غرب سبزوار واقع شده است و به دلیل ویژگی های معماری و فرهنگی در فهرست آثار ملی قرار گرفته است .
روستای مزینان زادگاه اندیشمندان بزرگ ایران اسلامی همچون دکتر علی شریعتی ، استاد محمد تقی شریعتی و عالمانی مانند حاج شیخ محمود و حاج شیخ قربانعلی شریعتی مزینانی است.
این روستا دارای حصار قدیمی است که بخش مهمی از آن باقی مانده و وجود چندین خانه قدیمی، مدرسه علمیه ، مسجد، کاروانسرا و آب انبار از ویژگی های این روستا می باشد . مساحت این روستا حدود 16 هکتار اعلام شده است و امیدوارم با توجه به تهیه طرح بهسازی این روستا همکاری های لازم از سوی نهادهای ذیربط انجام تا در جلب گردشگران و جهانگردان اقدام موثری صورت گیرد.
روستای مزینان که در حاشیه جاده قدیم ابریشم قرار دارد، هم اکنون یکی از روستاهای بزرگ شهرستان سبزوار محسوب می شود .
بسم الله الرحمن الرحیم
این است که بسیار بوده اند مردان محبوبی که دین را به دنیا داده اند
و موقعی را که به نام خدا گرفته اند،به خریداران فروخته اند و از نردبان
ایمان واخلاص مردم ،بربام قدرت بالا رفته اند و از کنج محراب به گنج
خواجه نقاب زده اند ویا از قصر خاقان سر درآورده اند و ازپیش روی
مردم زانو زده اند و سرازسجده خدا برداشته اند و در برابرخداوندان
کمربه رکوع خم کرده اند وسربه سجود آورده اند و به هرحال بسیارند
رجال مشهورتقوی و تقدس، علم و دین، آزادی و مردم که اندک اندک ،
یا ناگهان به اراده آگاه خویش و یا دسیسه و اغوای پنهانکاران واطرافیان،
راهشان را عوض کرده اند و قبله شان را تغییر داده اند و (خداحافظ ،مردم)گفته اند.
هرکس آنچنان می میرد که زندگی می کند
هر آن کس آنچنان که در بیداریست خواب می بیند.
زندگی چیست؟
نان، آزادی ، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن!
ای خداوند !
به علمای ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايی
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما آگاهی
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده
به دانشجويان ما ...نيز عقيده
به خفتگان ما بيداری
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقيقت
به دينداران ما دين
به نويسنگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نوميدان ما اميد
به ضعيفان ما نيرو
به محافظه کاران ما گستاخی ( با محافظه کاران کنونی اشتباه نشود!)
به نشستگان ما قيام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حيات
به کوران ما نگاه
به خاموشان ما فرياد
به مسلمانان ما قرآن
به شيعيان ما علی
به فرقه های ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خود بينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خودآگاهی
و به همه ی ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاری و
شايستگی نجات و عزت ببخش !
... و اكنون تو ابراهيمي، اسماعيل تو كيست؟
... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط ميتوانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگياش نميگذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه و ... به فرار ميكشاند و عشق به او كور و كرت ميكند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!
اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي ميكند حل ميشود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان ميگيرد و كار او پايان نميگيرد. هنرمنداني بودهاند كه از نقشي كه ايفا كردهاند ديگر بيرون نيامدهاند و بر آن مردهاند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستادهاي و بر پاي ابراهيم به پا خاستهاي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت دادهاي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهادهاي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستانهاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي» (در پرتو روشني آفتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليسها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيموار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش، قوم خويش را به حركتآر، جهت بخش، به حجخوان، به طواف آر . و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف ميآيي و كار حج را با طواف نساء به پايان آوردهاي و در جاي معمار كعبه ،باني مدينه حرم و مسجدالحرام ايستادهاي و روي در روي همپيمان خويش (خدا) داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را زمان حرام كن، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجدالحرام كن، كه در مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و ميبينيكه : نيست!