تبليغاتX
۩ هبوط در تنهایی شریعتی
.:: Yes, the brother was like this ::.
ایشان یک پارچه نور است ، مقدس است ، شخصیت دینی است، آبروی دین است ، وجودش در این محل ، در این شهر، در همسایگی ما مایه برکت است. نمی بینی چه صفایی دارد؟! چه صورت نورانی ای دارد؟! روحانیت از چهره اش می بارد. وقتی چشم آدم به جمال مبارکش می افتد قلبش روشن می شود ، اصلا در این دنیا مثل اینکه نیست. با این زندگی و مردم مثل اینکه سر و کاری ندارد ، در عالم دیگری است! یکی از مرید هایش که برایش می میرد و خاک نعلینش را به چشم بچه اش می زند از آقا پرسیده بود : برای تعیین اوقات سحری و افطار و مواقیت نمازهای یومیه نظر مبارک درباره ساعت چیست؟ جایز است؟! آقا با عصبانیت و تعجب از بیسوادی این مردم و ناراحتی از این جور سوال های عامیانه می فرمایند: آقاجان حواست کجاست؟ خود حضرت رسول هم نمی داند ، فقط ذات احدیت است که از ساعت خبر دارد و تعیین وقت ساعت در دست خودش است. برو از خودش بپرس مومن. از وقتی این قضیه را شنیدم و فهمیدم آقا ساعت را به معنی قیامت گرفته و اصلا حتی متوجه نشده که در دنیا وسیله ای به این اسم درست شده ، من ارادتم به آقا دو صد چندان که بود، بیشتر شد. این جور نورها باید در این ظلمات دنیای سیاه ما باشند اگر نه سنگ روی سنگ بند نمی شود ، بخاطر چند وجود نازنین مثل همین هاست که خدا آسمان را بالای سر ما و زمین را زیر پای ما نگه داشته و از عذاب ما در برابر این همه گناهانمان بخاطر آنها چشم پوشیده اگر نه باید زمین ما را مثل عاد و ثمود کن فیکون کند. او آیت خداست ، حجت اسلام است ، یکپارچه قدس است، اهل تقوی است، متبرک اهل آخرت است، شخصیت الهی و بزرگ و محترم و موجه و مقدس و مبارک و مستطاب و عظمی و ... (دیگر کلمات گنده اما پوچ)

مرید آقا یک بچه دانشجوی فضول دارد که سر به سر بابایش می گذارد و هی می پرسد: بابا ، آقا رشته تخصصی شان چیست؟ تحصیلاتشان تا کجا است؟ الان برای اسلام دارند چه خدمتی جز نماز جماعت انجام می دهند؟ ممکن است چند تا از آثاری که آقا درباره اسلام یا قرآن یا زندگی پیامبر نوشته اند بدهی من بخوانم و روشن بشوم؟ مرا می بری پیش آقا که به سوالاتم راجع به خدا و مذهب و مساله امامت و انتظار مهدی جواب بدهد؟ من هیچی ، تو در این بیست سی سالی که مرید مداوم آقا بوده ای از او چی یاد گرفته ای؟ چه شناخت و شعوری تازه درباره دین و مذهبت به تو آموخته یا می آموزند؟ می دانم که تو به او چه ها داده ای اما نمی دانم در عوض از او چه گرفته ای؟ می دانی آقا اصلا سواد فارسی ندارد اما مطمئنی که سواد عربی دارد و می تواند قرآن را بفهمد و نهج البلاغه را بخواند و کتب دینی را مطالعه کند؟ و پدر جوابش فقط اوقات تلخی است و بد و بیراه و اظهار یاس از سستی ایمان پسرش و فحش به زمان و جهان و علم و تمدن اروپا و همه نویسندگان و متفکران و استادان که همه شان لا مذهب اند و بچه او را از دین دور کرده اند.

آخر بچه مگر همه اش سواد است؟ هی می گویی سواد آقا سواد آقا؟ بچه جان دین مثل دانشگاه نیست که همه اش سواد باشد یا بیسوادی. سواد توی کتاب ها پراست ، روحانیت چیز دیگری است. هی می پرسی فلسفه احکام دینی را آقا می داند؟ بچه جان ، احکام دینی فلسفه و هدف ندارد ، تازه این چیزها را از علمایی که در رشته علوم دینی حکیم و مفسر و مبلغ و غیره اند باید پرسید ، دین که همه اش این نیست. آقا مرد خداست ، یک تکه نور ایمان است! ، وقتی نزدیکش می روی مثل اینکه برق می گیردت ، تمام تنت می لرزد ، دستش را می بوسی برق نوری در دل و روح سیاهت می دود . زیارت روحانی هم ثواب دارد. خدمت به صلحا و اولیای خدا ذخیره آخرتت می شود. شناختن و فهمیدن و شایستگی و کمال و تربیت فکر و روح و علم پیدا کردن به خدا و زندگی پیامبر و تاریخ اسلام و اینها مال اهل علم است. ما باید کاری کنیم که گناهان مان سبک شود و ثواب هامان سنگین. اعمال دینی و عبادت و زیارت که کردی چه معنی اش را بفهمی چه نفهمی اجرش را می بری ، از آتش جهنم نجات پیدا می کنی و بهشت روزی ات می شود ، شایستگی اش را هم نداشته باشی شفاعت می کنند. همین آقا آنجا دست تو را می گیرد و با خودش از روی پل صراط می برد!! به آبروی او نمی آیند تو را از دست او بگیرند و از روی پل بیندازند توی آتش!  جوری که تو دین را می فهمی فقط فهمیده ها و با شعورها و آنهایی که می دانند و می شناسند به بهشت می روند در صورتیکه بر عکس ، حدیث است که اکثریت اهل بهشت آدم های ابله هستند؛

این است پدیده تازه در اسلام : روحانیت ...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت   توسط   |