دستنوشته های شریعتی(5)

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا به زیور صالحین بیارای و در گستردن داد و فرو خوردن خشم و خاموش کردن فتنه و خصومت اصلاح میان مردمان و فاش کردن نیکی های اهل ایمان و پوشاندن عیب ایشان و حسن معاشرت نایل گردان .

خدایا به سوی آمرزش تو کوچ کرده ام و به سوی عفو تو آهنگ نموده ام و به گذشت تو مشتاق گشته ام  و به فضل تو اعتماد کرده ام در صورتی که موجبات مغفرت تو نزد من نیست و چیزی که بوسیله آن سزاوار عفو تو گردم در کردار من نیست و پس از این حکم ، که من خود در باره خود راندم جز فضل و احسان تو چیزی سرمایه ی امیدی ندارم.

خدایا مرا به منطق هدایت گویا ساز و به آیین تقوی ملهم نمای و به خوی و خصلتی که پاکیزه تر است موفق بدار و به کاری که پسندیده تر است بگمار. خدایا ، مرا به بهترین راه ،روان ساز و چنان کن که بر آیین تو بمیرم و هم بر آن آیین زندگی از سر بگیرم.

دکتر علی شریعتی-کتاب نیایش-بخش نیایش در طلب اخلاق

حسین!!! وارث آدم

    

انسان آگاهی که مسئولیت حس می کند، ودر برابر حق وباطل  قدرت تشخیص دارد، اگرخودش را به گوشۀ خلوت عبادت بکشاندگویی یک انسان مجاهد، آزاد وآگاه را به نفع ظلم قربانی کرده واین انسان مجاهد و آگاه، خودش است. این جنایتکاری است که بی مزد ومنت جنایت می کندوبهترین عنصرهای ایمان را به سودکفرقربانی می کند. اینها بدترین اصحاب اند[عناصرند] اینها در پای ظلم خودکشی می کنند... نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می کند وحسین مَثَل اعلای انسانیت زندۀ عاشق وآگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت وچگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می کندنه وجودآن را.

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها وبی کس، با دست های خالی، یک تنه بر روزگار وحشت و ظلمت وآهن یورش برده است. جز"مرگ" سلاحی ندارد! اما او، فرزند خانواده ای است که «هنرخوب مردن» را، در مکتب حیات خوب آمیخته است. دراین جهان، هیچ کس نیست که همچون او بداندکه: چگونه باید بمیرد!!! دانشی که دشمن نیرومند او- که برجهان حکومت می راند از آن محروم است، واین است که قهرمان تنها، به پیروزی خویش بر انبوه سپاه خصم، این چنین مطمئن است، واین چنین مصمم وبی تردید، به استقبال آمده است. آموزگاربزرگ شهادت اکنون برخاسته است، تا به همۀ آنها که جهاد راتنها در توانستن می فهمند وبه همۀ آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"، بیاموزدکه:

شهادت، نه یک باختن،که یک انتخاب است، انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش، در آستانه ی معبدآزادی ومحراب عشق، پیروزمی شود...

در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل کند. شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همۀ آگاهی وهمۀ منطق وشعور و بیداری و بینایی خویش، خود انتخاب می کند!

حسین را نگاه کنید،ازشهرخویش بیرون می آید، زندگیش را رها می کندو بر می خیزد تا بمیرد! زیرا جز این سلاحی، برای مبارزۀ خویش، برای رسوا کردن دشمن، و برای دریدن این پرده های فریبی که بر آن قیافۀ کریه نظام حاکم زده اند، ندارد، برای اینکه اگر نمی تواند دشمن را بشکند، لااقل به این وسیله رسوا کند، اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب سازدآن را محکوم کند.

در همۀ قرن ها وعصرها، هنگامی که پیروان یک ایمانی، ویک اعتقادی قدرت دارند با جهاد، عزتشان وحیاتشان را تضمین می کنند، و وقتی که به ضعف دچارشدند وهمۀ امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حیات وحرکت وزندگی وایمان و عزت وآینده وتاریخ خودشان را تضمین می کنند.

که:

شهادت دعوتی است به همۀ عصرها، وبه همۀ نسل ها، که:

اگر می توانی

                بمیران!

                         واگرنمی توانی

                                            بمیر!